وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

حتما قبل از مطالعه ای بخش، شماره یکم این یادداشت را خوانده باشید.

و اما بعد؛

حجاج جن مسروق جعفی، از خیمه ی اباعبدالله (ع) به سمت خیمه ی عبیدالله می آید و از جانب اربابش پیام دعوت ایشان را به عبیدالله می­رساند. وانگهی عبیدالله سر باز می­زند و خودِ ارباب وارد مهلکه می­شود. شاید هم مهلکه، خودِ ارباب باشد،

و الله اعلم.

حضرت ارباب استناد می­کند به نامه­های دعوت از جانب هم­شهری­های کوفی عبیدالله (العیاذ باالله که العجل گفتن های ما هم ازین جنس باشد!)؛ اما عبیدالله از کثرت دشمنان می­گوید و از قطعی بودن مرگ، و از امیدش به زندگی بیشتر.

عبیدالله اسبش «ملحقه» را می­خواهد پیشکش ارباب کند، برای یاری ایشان. بماند که این تحفه، پس زده می­شود از جانب پسر پیغمبر و پسر پیغمبر می­گوید: حال که چنین است، چنان از ما «دور شو» که صدای استغاثه ما را نشنوی؛ که هرکس بشنود و یاری نکند ...

اصلا مهلکه همین است. گریز از مهلکه اول، یعنی ورود به مهلکه بعدی، اما مّهلکه ای مُهلک تر.

نمی دانم عبیدالله شنیده بود این سخن معصوم را یا نه که:

«هر بنده‏ای که طعم بلا را چشید وآن را درک نمود و صبر پیشه کرد، از آن، بیش‏تر از نعمت، لذّت می‏برد و چون آن را از دست بدهد، بدان مشتاق می‏گردد؛ چرا که در پسِ بلا ومحنت، انوار نعمت، پرتوافکن است و زیر انوار نعمت، بلا ومحنت نهفته.»

اسب پیشکشی برای فرار از مهلکه هم مایه گریز از مهلکه نشد!

 

پ ن: عبیداللهی که اینجا از او نام بردیم، همان «عبیدالله بن حر»ی است که در یادداشت یکم هم نامش به میان آمد؛ این نام را با «عبیدالله بن زیاد» یکی نگیرید.


  • پوریا سرداریان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی