وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

در دهه 1335 تا 1345، ایران برای تدوین برنامه سوم و چهارم توسعه، از دو گروه مشاور خارجی استفاده کرد که به گروه مشاوران هاروارد مشهور شدند. سرپرستان هر دو گروه پس از بازگشت به آمریکا جمع بندی خود از این مشاوره و برداشت های گروه از شرایط ایران را تدوین و منتشر کرده اند. جورج بالدوین به عنوان مشاور اول،  در 1337-8 به ایران آمده و تا 1340-41 در ایران بوده است تا به همراه همکاران خود در تدوین برنامه توسعه به کارشناسان و مدیران سازمان برنامه وقت مشاوره دهد. سرپرست گروه دوم هم توماس مک لئود بود.

گزارش بالدوین بسیار مفصل و شامل 9 بخش اصلی می شود. در این میان، برنامه ریزی در مساله ی نیروی انسانی و آموزش، به عنوان یکی از اقدامات مهم این گروه مشاوره ای به چشم می خورد. این بخش از کار به مثابه ایجاد نرم افزار توسعه گرایی مدنظر مشاوران هاروارد تلقی می شود که تامل در آن، ما را با چارچوب فکری نسل تربیت شده ای آشنا خواهد کرد که قرار است توسعه گرایان ایران شوند.

در بخشی از گزارش آقای بالدوین درباره ی نیروی انسانی سطح بالا چنین نوشته شده است: «مطالعه 1958 (1337) واقعیت های جالبی درباره ی ساختار نیروی انسانی سطح بالای ایران آشکار کرد، نیرویی که برای توسعه ی اقتصادی، گروهی استراتژیک بود. نیروی انسانی سطح بالا به نیرویی گفته می شود که برای توسعه ی اقتصادی مهم تلقی می شود. دو عامل در تعریف نیروی انسانی سطح بالا مد نظر است: اول اینکه شغل باید مستلزم میزان زیادی از آموزش رسمی می بود و دوم اینکه شغل باید در عملکرد یکی از فعالیت هایی که برای توسعه کشور ضروری تشخیص داده شده بود، سهیم می بود. بنابراین آموزش ملّاها، باستان شناس، موسیقی دان، مورخ هنر و مانند اینها تنها شرط اول را دارد، اما شرط دوم را نه»

تقلیل توسعه به رشد کمی و فنی یکی از پایه های نگاه این جریان است. چنان که در بخش دیگری از گزارش آقای بالدوین عباراتی با این مضمون نوشته شده است که ساماندهی برنامه پیرامون هدف «حداکثر کردن درآمد ملی» هم برنامه ریزان و هم سیاستمداران را از درگیرشدن بیش از اندازه آنها به اهداف دیگر آزاد می کند و موجب می شود تا بتوان از گفتگوهای بی فایده الهیات گونه (unproductive theological debates) اجتناب شود. حتی دامنه ی این نوع هدف گذاری صرفا کمی و فنی، خود را در تضاد میان اهداف در گزینش میان برنامه ها هم منعکس می کند. به عنوان مثال در جایی از گزارش بالدوین آمده است: «برای مثال، آرزوی دستیابی به توزیع بهتر درآمد در بخش کشاورزی، دلالت بر آن دارد که باید گام های مشخصی برای افزایش تولید در فقیرترین، کم بهره ور ترین و ناخواستنی ترین مناطق کشور برداشته شود. اما ظرسنل و منابع نهادی به شدت محدودی که در اختیار برنامه های دولت است و تولید گراییِ برنامه، دلالت بر ان داشت که این منابع به مناطق دارای شانس بیشتر هدایت شوند. بنابراین مناطق فقیرتر تنها در طول برنامه سوم کماکان نادیده گرفته می شدند، زیرا هیچ امکانی برای کمک به آنها و برآورده کردن اهداف تولید ملی، به طور همزمان وجود نداشت.»

 

پی نوشت: مطالب بالا ماحصل مطالعه ی کتاب «برنامه ریزی و توسعه در ایران» نوشته ی آقای جرج بالدوین بود. در قسمت بعدی این یادداشت گریزی بر مبحث آموزش و نیروی انسانی از کتاب «شاخص های توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام» نوشته ی آقای محمدجمال خلیلیان خواهیم زد تا با مقایسه ی دو دیدگاه پیرامون توسعه مندی، میدان منازعه ی اندیشه ی اسلامی و غربی در این حوزه تا حدودی قابل ادراک گردد، ان شاءالله.

  • پوریا سرداریان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی