وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

وبلاگ نعلبکی

کلام بزرگان را باید در نعلبکی تحلیل ریخت تا بتوان نوشید

این یادداشت، به قلم آقای حجت زمانی راد، از دوستان بنده که دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی هستند، نگاشته شده است

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

 

سقراط در تمام عمرش کتاب و رساله و مقاله ای ننگاشت؛ هیچ رَجَزی نخواند و شعاری نداد؛ فقط اهل گفتگو بود و با همین گفتگوها تاریخ بشر را به دو دوره «پیشا سقراط» و «پسا سقراط» تقسیم کرد. مانند «مسیح» و «نگار من» که نه به مکتب رفتند و نه خطی نوشتند اما همچون ستاره ای بی بدیل در آسمان عالم و آدم بدرخشیدند و ماه مجلس آفرینش پروردگار شدند.

یک ادعای بزرگ وجود دارد که من هم به آن معتقدم و آن اینکه در جهان معاصر، برای ما راهی به جز گفتگو (دیالوگ) وجود ندارد. اما اکنون میخواهم از این ادعای بزرگ (که طبعا نیاز به ادله بزرگ هم دارد) بگذرم و ادعای متواضعانه تری را مطرح کنم و بنای بحث را بر روی آن بگذارم.

یکی از فقدان ها و آسیب های جدی جامعه امروز ما، نبود فضایی برای گفتگو - و از این بالاتر- نبود فهمی از سرشت و چیستی و شرایط گفتگو و نداشتن انگیزه ای برای گفتگو است. در یک کلام؛ یکی از تهدیدات مهم امروز ما بیگانه شدن جان ما با روح گفتگو است. خیلی از ما امروز، از تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده، مذهبی و غیر مذهبی، روشنفکر و غیر روشنفکر، موافق نظام سیاسی و مخالف آن، سیاستمدار و غیر سیاستمدار، تبدیل به دهان هایی بزرگ برای گفتن و زرّادخانه هایی برای به توپ بستن یکدیگر شده ایم بی آنکه گوشِ جان چندانی برای شنیدن داشته باشیم.

با این وصف فکر میکنم مفید باشد اگر اندکی خود «سرشت گفتگو» و شرایط آن و رابطه اش با حقیقت را در مرکز تأملات مان قرار دهیم تا عالمانه تر و راهگشاتر و صد البته «حکیمانه تر» بتوانیم این راه مقدس را ادامه دهیم.

به جهت رعایت امانت عرض میکنم که آنچه از این پس در این مطلب پیرامون ماهیت و شرایط گفتگو می آید برگرفته از برخی مباحث دکتر عبدالکریمی (استاد فلسفه) است؛ البته با چند ملاحظه: اولا این مباحث از صافی (فیلتر) فهم من گذشته است و بنابراین آغشته به تفسیر من است؛ خصوصا که در این آغشتگی تعمد هم داشته ام. ثانیا مباحث ایشان را به صورت فوق العاده فشرده مینویسم (و در عین حال از طولانی شدنش عذرخواهی میکنم). ثالثا مباحث ایشان را بهداشتی و استرلیزه کرده ام تا قابل عرضه باشد!

 

الف) سرشت و ضرورت گفتگو

گام نخست برای درک و تایید اهیمت گفتگو، رهایی از جهل مرکب است. به این معنا که نباید به آنچه که می دانیم و تا کنون یافته ایم، از روی ساده اندیشی و کاهلی، اکتفا کنیم و در واقع به اسارت آنها درآییم. منظور این نیست که در دام نسبیت گرایی و شکاکیت افتاده و به همه چیز به دیده تردید نگاه کنیم. بلکه منظور این است که با تمام وجود به این نکته خودآگاه باشیم که «همیشه و در هر موضوعی، هنوز چیزی برای آموختن وجود دارد». بنابراین هرگز نباید  پرونده هیچ موضوعی را بست و همیشه باید آماده مواجهه با ابعاد و جنبه های تأمل برانگیز و جدیدی از موضوعات و موارد تازه ای از تأیید یا نقض بود؛ ابعاد و مواردی که در کثیری از مواقع، از ناحیه مخالفان ما میرسند و چشم ما را بیشتر و بهتر به روی واقعیت و حقیقت باز میکنند. آری، کسی که «می پندارد» همه آنچه را که لازم است بداند میداند؛ آمادگی لازم برای گفتگو را ندارد زیرا نیازی به آن نمی بیند. چنین شخصی در واقع در جهل مرکب خود مستغرق است.

اما گفتگو؛ خصوصا اگر با مخالف صورت بگیرد- چگونه میتواند راهنمایی به سوی حقیقت باشد؟ گفتگو، ما را با تعارضات و تناقضات و تضادهایی که در اندیشه ما وجود دارد آشنا میکند و این یعنی آگاهی بر نادانی و جهل خویشتن و باز شدن راه برای تفکر. هیچ چیزی مانند حضور زنده یک اندیشه رقیب در سیمای طرف گفتگو، محدودیت و جهل انسان را بر خویشتن آشکار نمیکند. حضور «دیگری»، حضور «من» را محدود میکند و آینه ای برای درک محدودیت و جهل «من» خواهد بود. خودآگاهی به محدودیت ها و جهل ها و تناهی خویش، اولین قدم در مسیر تفکر است. گفتگو از حداقل دو جهت بستر ظهور حقیقت است: از یک طرف محدودیت و اشتباهات انسان را بر وی نمایان میکند و از طرف دیگر درستی ها و راستی های طرف مقابل را  گرچه خصم انسان باشد  آشکار می نماید. بنابراین با کمی اغماض و تساهل میتوان مدعی شد که ظهور حقیقت بر حسب ذات و سرشت خودش، غالباً مستلزم گفتگو است زیرا درست است که حقیقت بر فرد متجلی میشود اما این تجلی معمولا در مصاحبت و گفتگو با دیگری است که صورت میگیرد. گفتگو، شکل واقعی تفکر است و در واقع، گفتگو و تفکر دو اسم هستند برای یک مسمّی.

 

ب) شرایط پاگیری گفتگو

گفتگو با آن مختصات و اهمیتی که در قسمت قبلی توضیح داده شد یکی از بزرگترین امکان های زندگی آدمی است. شاید بتوان گفتگوی همدلانه میان دو اندیشه رقیب را شکوهمندترین و زیباترین صحنه فکری بشری نامید. بنابراین چنین فرآیندی را نباید با هرزه گویی های روزمره اشتباه و التباس کرد. چنین گفتگویی شرایط سنگینی دارد.

دیالوگ در این معنای اصیل، تلاش برای ایجاد صحنه نزاع نظری و درگیری فکری میان یک عالم به حقایق با یک جاهل نیست. این چنین صحنه ای منبر است (که البته فواید و شرایط و خواص خاص خودش را دارد و در جای خودش قابل اعتناء و احترام است) نه گفتگو.  در یک گفتگوی اصیل فکری و فلسفی، نباید سلسله مراتب از بالا به پایین وجود داشته باشد. هیچکدام از طرفین یک گفتگو نباید خود را در مقام عالم برتر قرار داده و طرف مقابل را به مثابه شاگرد در نظر بگیرد. در منبر و خطابه، تنها یک فرد است که فعال است و نقش متکلم وحده را بازی میکند اما در دیالوگ، ما با «دو انسان» مواجهیم. هیچکدام از طرفین دانای کل نیست که بخواهد به طرف مقابلِ نادان خود چیزی بیاموزد. هر دو طرف در دادوستد و معامله ی اندیشه هستند. هر دو طرف قصد کمک به یکدیگر را دارند تا نقاط تاریک یکدیگر را به یاری هم روشن کنند. در واقع، در یک دیالوگ اصیل، طرفین بیش از آنکه نگران جهل طرف مقابل باشند نگران جهل خود هستند و بیش از آنکه او را نیازمند هدایت ببینند خود را محتاج میدانند. (دوستان توجه دارند که این مطلب به این معنا نیست که همه انسانها از نظر دانش در یک سطح اند و یا نباید رعایت مراتب و احترام استاد و شاگردی را کرد؛ توضیح بیش از این، اطناب ممل است).

در هرزه گویی های روزمره و سیاسی سخیف، آن چیزی که حاکم است اراده معطوف به قدرت است و قصد اصلی، به کرسی نشاندن نظر خود و ساکت کردن طرف مقابل و فضل فروشی و خودنمایی است. در یک کلام، در دیالوگ غیر اصیل و هرزه گویی، طرفین «دعوت به خود» میکنند.

اما در گفتگوی اصیل، اراده معطوف به حقیقت حاکم است. هردوطرف یکدیگر را به فرا رفتن از هم و به سوی حقیقتی والاتر از خود دعوت میکنند. در چنین دیالوگی، اندیشه رقیب و مخالف، به عنوان دشمن و مانع و خار سر راه که حظ و بهره ای از حقیقت ندارد در نظر گرفته نمیشود بلکه اندیشه رقیب، خود بخشی از فرآیند ظهور حقیقت است. بدون اندیشه رقیب، حقیقت در خفا باقی خواهد ماند. بنابراین خوش بینی نسبت به رقیب و احترام متقابل و مهر و عطوفت نسبت به او، شرط ضروری گفتگوست. نکته آخر اینکه باید توجه داشت که منظور از سکوت و شنیدن سخن طرف مقابل در یک گفتگو، سکوت زبان ظاهری و سر تکان دادن نیست، بلکه باید «باطن» را ساکت کرد و با حداقل پیش داوری و پیش فرض به استقبال یادگیری از اندیشه های رقیب رفت.

افسوس که باید مراعات محدودیت های زمانی دوستان را کرد و بیش از این نمیتوان نگاشت و وقت عزیزان را گرفت.

 

گفتگو آیین درویشی نبود

ورنه با تو ماجراها داشتیم...

 

 

  • پوریا سرداریان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی